#عشق_مخفی_پارت_677
موقعه هايي كه از سام و عماد حرف ميزدم به وضوح مشت شدن دستش و قرمزي صورتش و ميديدم!
بعد از تموم شدن حرفام پيشونيم و بوسيد و با لهني كه دلم و به لرزه مينداخت گفت : تو بهترين مني ادرينا ، خوشحالم كه دارمت و أنقد پاكي!
ولي ميخوام بدوني كه اگه ...اگه خدايي نكرده ذره اي از پاكي جسميتو از دست ميداي بازم خانومم بودي همينطور كه الان هستي
بغضي از خوبيش تو گلوم نشست و گفتم : عاشقتم كه انقد خوبي!
تو همون حالت يهو در باز شد و دكتر داخل اومد
خواست حرف بزنه كه نگاهش به وضعيت ما افتاد سريع از تخت پايين پريديم كه با خنده ببخشيدي گفت و بيرون رفت !
منو ايليا وا رفته صورتمون به سمت هم چرخونديم وقتي نگاهمون به هم افتاد زديم زير خنده !
واقعا صحنه طنزي بود ! منكه ديگه روم نميشه دكتر و ببينم!
خوشبختي رو كه فقط با بودن ايليا كنارم حس ميكردم و الان بي حد احساس ميكردم .......
ادرينا :
*٣ماه بعد*:
romangram.com | @romangram_com