#عشق_مخفی_پارت_66

ايليا:چپه شو

تر حرص دندوناشو رو هم ساييد و چيزي نگفت

ايليا:چون ميدونم فضولي ميگم داشتم ستاره و پرهام و نگاه ميكردم

ادرينا:فضول عمته
وبعد صورتشو سمت اونا كرد و خنديد

چه قشنگ ميخنديد اوووف شروع نكن باز اين كجاش خوشگله باز توهم زدم

رو بهش كردم و گفتم: پاشو وسايلتو جمع كن بريم ديره

ادرينا:من با تو هيچ جا نميام

دختره ي لجباز احمق دلم ميخواست پاشم يه فص بزنمش

ايليا:ببين حوصله ندارم با زبون خوش پاشو بريم

ادرينا :واي خدا مردم از ترس


romangram.com | @romangram_com