#عشق_مخفی_پارت_606

دیگه نفسم بریده بود از زور هق هق نمیتونستم نفس بکشم

اومد نزدیکم : بلند شدم سینه به سینش شدم

خواست دستمو بگیره ک زودتر پس کشیدم

-ب من دست نزن عوضی حیووون

حیوونمو ))با صدای بلندی گفتم:
که دست سام با شدت ضربی روی صورتم فرو اومد

و صورتم به سمت چپ پرت شد و موهام ریخت توی صورتم

بغضم گرفت خیلی درد داشت مطمئنم زیر چشمم سیاه شده


سرمو بلند کردم و جلوی پاش تفی انداختمو گفتم:

سگ شرف داره به تو

اومد ک بزنتم قابی ک به دیوار بودو سریع انداختم زمین شکست شیشع اشو

romangram.com | @romangram_com