#عشق_مخفی_پارت_599
دویددم که محکم خوردم به کسی
عطرش خیلی خوش بود بود اما زیادی تلخ بود
سرمو بالا گرفتم با دیدن سام
یه قدم رفتم عقب تر خواستم بدوام که دستمو گرفت افتادم توی بغلش
گریه کردمو زجه زدم
با مشت های بی جونم میزنم به بازوهاش
دستشو گذاشت پشتم و اون یکیش هم اروم گذاشت روی موهام و نوازش کرد و با صدای محکمش گفت:
اروم باش ادرینا ،بخدا کاریت ندارم
من دوست دارم تو باید ایلیا رو فراموش اون تموم شد الان اگر دوست داشت میومد دنبالت
سرمو از روی سینش برداشتم با تعجب به حرفش گوش دادمو گفتم:
داررری دروغ میگی چرت میگی ایلیا هیج وقت تنهام نمیزاره داری اینارو میگی تا فکرکنم ترکم کرده
داد زدم و جیغ کشیدم دور خودم چرخیدمو سرمو توی دستام گرفتمو گفتم:
همتون رزلین همتون همتون از یه قماشین !
هق هق زدم و برگشتم بدوام که شایان
جلومو گرفت خواست بزنه زیر گوشم
که صدای....
شايان جلومو گرفت خواست بزنه زير گوشم همينكه دستش بالا اومد چشمامو بستم !
كه سام نذاشت و دست شايان و پايين اورد!
romangram.com | @romangram_com