#عشق_مخفی_پارت_583
فك ميكردم اگه ايليام بگه دوست دارم شبيه خودش ميگم نه و غروري كه از من شكونده بود و از اونم ميشكوندم .....
ولي ...نتونستم ،
چون ديووانه وار عاشقش بودم نتونستم ،
از اينكه نتونستمم ناراحت نيستم ، چون اين حال الانم به تموم غصه هايي كه اون موقع خوردم مي ارزه !!!!
يه دلشوره اي داشتم كه منو ميترسوند ! ولي سعي كردم بهش فكر نكنم!
و فقط به تنها ارزويي كه داشتم و بهش رسيده بودن فكر كردم !
كم كم با همون لبخند روي لبم به خواب رفتم ......
********
*داناي كل *
اري اين مرد مغرور......
و دختر لجباز ......... عاشق بودند !
عشقي از جنس دريا ! عشقي به زيبايي خداوند !
اين حال برايشان خوب بود ! يا شايد به قول خودشان خواب !!!
اين حس خوب خواب نبود !!
اما براي پايدراي عشقشان و باهم بودن چه ميخواستند؟
خوشبختي؟؟؟؟؟؟
بايد ميپرداختند ..... بهاي خوشبختي را بايد ميپرداختند !
و بهايش سختي هاي زيادي داشت ! كه بي صبرانه منتظر بود !
romangram.com | @romangram_com