#عشق_مخفی_پارت_582


با حرص گفتم :

-پسره ي بي حياءِ خوشگل ِ نفسِ بيشعورررررر

لپم و بوسيد و گفت : خانمي اروم تر الان بيدار ميشن ،،،،،
دهنم و جمع كردم و لجباز گفتم : بتوچه ؟ دلم ميخواد سر عشقم داد بكشم مشكليه ؟

و شبيه قلدرا دستم و تو هوا تكون دادم !
شونه هام و گرفت و رو بالش گزاشتتم و خودشم كنارم دراز كشيد!

ايليا : من قربون كسي كه من عشقشم برم!

-خدا نكنه نفسم!

دستش و به معني اينكه بيا اينجا بخواب دراز كرد !
به سمتش رفتم و سرم و روي سينه ستبرش گزاشتم !
با گوش دادن به صداي قلبش ارامش ميگرفتم !
فك كنم خوابش برده بود ! ولي من خوابم نميبرد ! چون ميترسيدم همه اينا خواب باشه و يهو از خواب بيدار شم !
اگه واقعيته كه دم خدا گرم ،،،،، اگرم خوابم خدا كنه هيچ وقت بيدار نشم !.........


romangram.com | @romangram_com