#عشق_مخفی_پارت_579
ايليا :
روي سرش بوسيدم و اروم در گوشش گفتم : از كجا ميدوني ندارم ؟؟؟؟؟
اره .... ديگه وقتش بود !!! بايد بهش ميفهموندم كه فقط مال منه !
بايد ميفهميد كه عاشق چشماشم ! بايد ميفهميد اين مرد مغرور و ديوونه خودش كرده !!!
با بهت يذره ازم فاصله گرفت و گفت :ي....يعني ....چ...چي؟
توي چشماي افسونگرش خيره شدم و دستم و روي چونش گزاشتم !
-يعني ....... يعني دو ..... دوست دارم !!!
پوووووف ! فكر نميكردم انقد سخت باشه !
تو چشماش حلقه اشك و ديدم ، بدون اينكه چيزي بگه فقط دهنش و مثل ماهي تكون ميداد !
همونطور كه چونش تو دستم بود خم شدم و بوسه كوتاهي روي لبش زدم
بدون اينكه پيشونيم و كه چسبونده بودم به پيشونيش بردارم گفتم : تو نميخواي چيزي بگ....
romangram.com | @romangram_com