#عشق_مخفی_پارت_552



ايليا سرشو تكون داد و گفت؛ همونطور كه قبلا گفتم ما وقت زيادي نداريم ! اگه از فردا بيشترشه! معامله مون به هم ميخوره !

-مطمئن باشيد بيشتر نميشه!

بعد از گرفتن سوييچ براي اوردن چمدونامون ى زدن ماشين توي پاركينگ !
به سمت اتاقمون راهنماييمون كرد......



از پله هاي مارپيچ مانند دوبلكس گزشتيم!
وارد يه راه رو طولاني شديم! كه از اولش يه فرش قرمز پهن بود تا اخر راه رو شبيه اتاق هتل بود اما خيلي اشرافي!

ايليا: چرا انقد ساكتي ادرينا؟

مثل خودش اروم گفتم: مثلا چي بگم؟

-هرچي فقط ساكت نباش!

جوابي ندادم!

romangram.com | @romangram_com