#عشق_مخفی_پارت_540



لبخند كمرنگي به اين قيافه معصومش تو خواب زدم كه چشمش به رَد اشك روي گونش افتاد!

يعني باعث اين اشكا منم ؟ من بودم كه با حرفام دلش و شكستم؟

من بودم كه بهش تهمت....
لعنت به من ! لعنت به حرفايي كه باعث شده اشك توي چشماي بلوري خوشگلش بشينه!
دوست نداشتم بيدارش كنم! حتما اگه بيدار ميشد باهام حرف نميزد!

دستم و زيرش انداختم و بلندش كردم ! تكون أرومي خورد و چيزي اروم زير لب گفت!
كه نفهميدم چي گفت!
اروم اروم از پله ها بالا رفتم و به قيافه ماهش نگاه كردم !
در اتاق و به زور با ارنجم باز كردم !


سعي ميكرد با كمترين صدا درو باز كنم كه بيدار نشه !
اروم روي تختش گزاشتمش كه باز تكون كوتاهي خورد و باز خوابيد!
از همون اولا كه ميشناختمش فهميده بودم كه خواب سنگيني داره!

بوسع عميقي روي پيشونيش زدم و زير لب خيلي اروم گفتم : تو فقط مال مني! همين!

romangram.com | @romangram_com