#عشق_مخفی_پارت_535

ارشاوین: بتوچه مرتیکه هان تو کیشی که سنگشو به سینه میزنی اشغااال


هر دو نفس زنان رفتن سمت من با جیغی که
که کشبدم برگشتن سمتم


_ایلیا ولش کن ارشاوینو اون دوست منه اومده بود پیشم فوت پدرمو تسلیت بگه کشتیششس

ولش کن تورو خدا ولش کن ایلیا بهت توضیح میدم


اروم رفتم سمت ارشاوین دستشوگرفتم و اون یکی دستمم دست ایلیا رو

سمت مبل رفتم نشستن

کل ماجرا رو گفتم و در اخر:


_ارشاوین داداشی خیلی ببخشید نمیخوام ناراحتت کنم ولی من ..من متاهلم و ایلیا رادمنش همسرمه


romangram.com | @romangram_com