#عشق_مخفی_پارت_52

اما اصرار هاي ستاره براي رفتن به تولد اناهيتا ديوونم كرده بود

ديدم ستاره داره به طرز فجيحي ارايش ميكنه بهش گفتم:مگه عروسي باباته اينجوري ارايش ميكني؟

ستاره:ب تو چه توام پاشو اماده شو

ادرينا:درك هفت سال سافلين بشو عين جناl
بعدشم من ارايشم طول نميكشه فوقش 5ديقه موهامم ميخوام دم اسبي كنم حوصله مدل ندارم
من يه ساعت ميخوايم نيم ساعت مونده بود بيدارم كن


.....



ايليا:

با شتاب داشتم به سمت كرج ميرفتم و به صورت استرس وار انگشتام و رو فرمون تكون ميدادم

فك كنم دوربينا يه يك ميليون تومني ازم جريمه گرفته باشن دائما در حال لايي بودم..!!!


romangram.com | @romangram_com