#عشق_مخفی_پارت_502

ادرس و شماره از هم گرفتيم كه هرچند وقت يكيار بريم پيش رونيكا!
چون من و ادرينا خيلي تو اين يه شبه كوتاه بهش عادت كرده بوديم!
جلوي خونه پياده شديم!
روبه ادرينا كردم و گفتم: ادرينا تا من ميرم غذا بگيرم از رستوران تو برو اماده شو براي تمرين ! امروز ساعت زيادي تمرين ميكنيم!
-باوشد!
لبخندي زد و به سمت در رفت!
منم پام و روي گاز فشردم و به سمت رستوران رفتم!........



غذا هارو روي اپن گزاشتم و روي مبل نشستم ! تي وي روشن كردم
يه فيلم طنز داشت!
همونطور خيره به تلويزيون بودم كه صداي پاي ادرينا رو از پله ها شنيدم!
ادرينا : خيلي وقته اومدي ؟

-نه!

-الان غذا رو ميكشم!
و به سمت اشپزخونه رفت!
از اشپزخونه بهش نگاه كردم ! يه لباس استين بلند مشكي اديداس تنش بود و با شلوار پاچه گشاده ورزشي!
موهاشم از بالا به قول خودشون دم اسبي بسته بود!

romangram.com | @romangram_com