#عشق_مخفی_پارت_495

لباش و به حالت قهر جمع كرد و نم اشكي تو چشماش نشست!
ادرينا : ببين عزيزم ني ني رو نميشه الان اورد خيلي ديره! باشه ؟ ديگه گريه نكن تا بريم بخوابيم جيگره خاله!
سرشو تكون داد!
به سمت پله ها كه رونيكا دستش و به سمتم دراز كرد!
رونيكا: عمو بيا!
ناچار سرم و تكون دادم و دنبالشون رفتم!.........



ادرينا:
رونيكا رو رو تخت گذاشتم !
-عزيزم ميخواي برات لالايي بخونم!؟
صداي ايليا رو شنيدم: من ميرم بخوابم شبخير!
رونيكا تند گفت: نه نه عمو نَلو! وَ گَل نه گِليه ميكونم!
پووووفي كشيد و گفت : باش عمو جون من اينجام بخواب!
لبخند با مزه اي زد: باجه!
بعد از خوندن لالايي بلاخره به زور خوابيد!
بي حد شيطونك بود!
ايليا: ادرينا من الان چطوري پاشم برم؟
-چته شلوارتو خيس كردي؟ پاشو برو ديگه!
نگاه عاقل اندر سفيهي با اون چشماي خوشگلش كرد و گفت يه ديقه به من نگاه كن!

romangram.com | @romangram_com