#عشق_مخفی_پارت_485

با لبخند گفتم: چند سالته؟

-١٦

يهو تند گفت: اقا من ديگه برم ميز بغلي پر شد برم سفارش بگيرم! الان سفارشتونو ميارم!


سرمو تكون دادم كه تند رفت!

ادرينا : چه پسر باهاليه! فك ميكنم نوجووني پرهام اين ريختي بوده!

-اتفاقا منم همين فكر و كردم....!


-پس همزاد پرهامه!


با حالت شيطوني گفتم: كافيه با پرهام اشكاش كنيم ! ايليا نيستم اگه يبار باهاش ست نكرد نرفت بيرون!

زد زير خنده! و گفت: شرط ميبندي؟


romangram.com | @romangram_com