#عشق_مخفی_پارت_482
دهنش و كلافه جمع كرد و سرشو تند خاروند
ادرينا: ببين حاجي جوون! كربلايي! مشهدي هرچي كه هستي ! اين زيرش آستر داره! خيلم مناسبه! پس لطف كن بدون اينكه روزمون و زهرمار كني راه بيفت بريم!
خواستم مخالفت كنم بگم بره عوض كنه كه تند گفت: مشتي باش ديگه!
به حالت عاجزانش نگا كردم! با اخم و زير چشمي گفتم: راه بيفت!
لبخند دندون نمايي و بشكني تو هوا زد: افرين مشتي همينه!
خواستم بيفتم دنبالش كه با خنده در رفت!
كم كم اخمم باز شد الحق كه اين دختر بعضي مواقع جوري اخم و از يادم ميبرد كه اصن انگار اخمي نبوده!
سوييچ و برداشتم و از در بيرون رفتم!
**************£££££££££££
ادرينا: ايليا همينجا وايسا
- باشه وايسا جاي پارك پيدا كنم
-وايسادم!
بعد از كلي مكافات جاي پارك پيدا كرديم و
باهم داخل پاساژي كه تو نازي اباد بود رفتيم!...
romangram.com | @romangram_com