#عشق_مخفی_پارت_480
و کتونی های سبزمو از بالکن اتاق برداشتمو و گوشیمم برداشتم
از اتاق رفتم بیرون
کتونی هارو پام کردمو مناطر شدم
جناب رادمنش بیان
نگاهی به حلقن کردم و لبخند زدم که همون لحظه سر رسید و تای ابروشو بالا انداخت.....
ايليا:
كه ادرينا از اتاقش اومد بيرون!
با تعجب نگاهي به سر تا پاش كردم !
اين شلوار پاره پوره چي بود ديگه!
نگام كرد و لبخند ژكوندي زد!
با اخم نگاش كردم و گفتم : بچرخ!
-برو بابا مگه داري رقص يادم ميدي!؟
romangram.com | @romangram_com