#عشق_مخفی_پارت_474


امیرحسین: بخدا زحمت دادم داداش نمیخواستم مزاحم شم والا


دیگه به بقیه مکالمشون دقت نکردمو رفتم سمت اشپز خونه حرکت کردم

یاد تعریف بابا افتادم روزی کع فسنجون درس کردم

لبخند غمگینی مهمون لبام شد رفتم گردو رو

از توی کابینت برداشتمو و با اسیاب کردنش

شروع به درس کردن شدم

بعد از یک ساعت کار بالاخره غذا اماده شد

بعد از کثیف کاریایی ک کردم ظرفاشو

شستمو دستامو با دستمال خشک کردمو
و
به سمت اتاقم رفتم

romangram.com | @romangram_com