#عشق_مخفی_پارت_457
*****************
چند بار شليك كرد تو دفعه هاي بيشتر بهتر بود و نزديك به نشونه ميزد با تمرين بهتر ميشد!
ميتونستم بگم باهوش بود و زود ميگرفت!
ادرينا: اووووف خسته شدم! هر روز انقد تمرينه!
همونطور كه كليد برق و خاموش ميكردم گفتم: تازه امروز كم بود !
-يا امامزاده بيژن بابا بيخيال!
-دختر تو چرا عين ادماي لات حرف ميزني؟ مثلا زن مني اونجا سوتي ميدي! انوقت من هي بايد بيام گاف تورو جمع كنم!
مشت كم جوني به بازوم زد
-تو بازيگري استادم!!
-اميدوارم !
يهو نيشخندي كرد و گفت: البته به پاي تو نميرسم اقاي سرگردِ راننده!
و از پله ها بالا رفت !
با خودم گفتم : بيا ! به قول پرهام يه روز اخلاقموون خوب بود ! ادرينا خانم زد ناكارش كرد!
romangram.com | @romangram_com