#عشق_مخفی_پارت_420

اروم گفتم : دلم نمیخواد از مغازع سریع اومدن بیرون و سریع با دو سمت ماشین دویدم

بعد یه رب اومد تو ماشین جعبه ای رو سمتم پرت کرد

اروم درشو باز کردمو دیدن حلقه های ساده ایی بود اما شیک

انگشتم کردم مال خودمو که باز حرف
چرندش ب گوشم خورد

_مثل اینکه خوشت اومده

_اره ک چی ب تو ربطی نداره

پوزخندی زدو سرشو تکون دادو حرکت کرد
جلوی هتل ترمز کرد
و پیاده شدم اومدم برم بالا که...



ادرینا:


romangram.com | @romangram_com