#عشق_مخفی_پارت_416
سرهنگ از فکر اومدم بیرون
سرهنگ:
چی شد خانوم اهتمام قبول میکنید که بریم حاج اقا صیغه رو بخونه
سرمو تکون دادم که ایلیا گفت :
پس اماده شیم بریم
ایلیا رفت بالا و سرهنگ گفت توی ماشینم و رفت
یه مانتو مشکی و یه شلوار لوله کرم با شال مشکی پوشیدم
ارایشمو با یه
خط چشم نازک خاتمه دادم و عطرمو زیر گلوم زدم و
پاپوش هامو پوشیدم که کالج میپوشم
پاهام ادیت نشه گوشیمو برداشتم و ایلیا
romangram.com | @romangram_com