#عشق_مخفی_پارت_393
_غلط کرده حرو*زاده، گو*ه خورده بی همه چیز مگه من میزارم
لبخندی زدمو سوار شدم
ایلیا هم سوار شد و گاز رو گرفت رو رفتیم
راهی که میرفت نا اشنا بود نمیشناختم
چیزی نپرسیدم و بعد 15مین جلوی یه
هتل توی نیاوران تهران زد رو ترمز
سوالی نگاش کردم
_اومدیم هتل من یه چند روز بمونیم اینجا
امنه برات حتی اتاقامون باهمه
پیاده شدم و توی اسانسور بودیم
از ایینه اسانسور زل زدم بهش چقدر دوس داشتنی بود
romangram.com | @romangram_com