#عشق_مخفی_پارت_392


_نه ایلیا نمیتونم هر چی باشه پدرمه خونش تو رگامه پدرمه ایلیا ولی هیچ وقت نمیبخشمش

_باشه با بچه های ستاد اوکی میکنم

لبخند اطمینان بخشی زدمو
ایلیا رفت به پررستار بگه که بیاد سرم رو بکشه

بعد از ترخیص اومدم برم تو ماشین که چیزی یادم افتاد

رو به ایلیا شدم گفتم :
ایلیا

_جان

_شایان بابامو کشت

_حرف میزنیم ادرینا درگیر نشو ذهنتو ازاد کن از این اتفاقات امروز

_قول میدی مواظبم باشی من از شایان میترسم به زور میخواد باهام ازدواج کنه ایلیا من دوسش ندارم بلگه تنفر دارم


romangram.com | @romangram_com