#عشق_مخفی_پارت_370

دستش و مشت كرده بود و روي سينم گزاشته بود

و با نگاه خاصي و خواستني نگام ميكرد



داشتم توي چشماي به رنگ درياش غرق ميشدم كه
به خودم اومدم ! سرم و چرخوندم و نفس عميقي كشيدم..

با يه مكث كوتاه دوباره به سمت اتاقش حركت كردم

درو به سختي با ارنجم باز كردم و اروم روي تختش گزاشتمش

كمرم و بلند كردم و با اخم گفتم:شلوارتو بزن بالا ببينم چي شده

با هولي گفتش :نه نه خوبم بيخيال...

نزاشتم حرفشو تموم كنه

-ادامه نده گفتم بزن بالا


romangram.com | @romangram_com