#عشق_مخفی_پارت_367
و با ادرينا به سمت پارك حر كت كرديم
هماهنگ باهم ميدوييديم
نه خوشم اومد كم نمي اورد!
امروز بايد شايان و اهتمام و ميبردم خونه شايگان!
خيلي برام مبهم بود كه نقشه شايان چيه؟چون به ظاهر كه شايان خيلي با اهتمام جور نيست!!
من كه احساس ميكردم نقشه اي داره !
به زودي ميفهميدم!!
همونطور به شايان فكر ميكردم كه صداي اخ ادرينا رو شنيدم
برگشتم نگاش كردم روي زمين نشسته بود دستشو روي ساق پاش گزاشته بود و ناله ميكرد
سريع به سمتش رفتم
-ادرينا چي شد؟حالت خوبه
-آي آي نه خوب نيستم وووي پاممممم
romangram.com | @romangram_com