#عشق_مخفی_پارت_280


هنوز مارو ندیده بود دلم نمیخواست منو با این انتررر خان ببینه سریع کنار زدمش رفتم بالا داشتم میرفتم سمت اتاق که ایلیا خوش تیپ و خوشگل از اتاق اومد بیرون

پرسیدم:

ادرینا:
کجا به سلامتی
ایلیا: دلیلی نمیبینم ک بهت بگم!
خیلی دلم گرفت مگه چکار کرده بودم اینجوری میگفت خدایا

ادرینا:
تو فک کردی کی هستی تو یه راننده ایی حق نداری هر وقت هرجا دلت خواست بري
گفت:
علاقه ایی ندارم توهمات مغز کوچیکتو بشنوم


بازم قلبمو شکوند
اون رفت و
پشت سرش هم نگاه نکرد ک با حرفاش خوردم میکنه

رفتم تو اتاقم

romangram.com | @romangram_com