#عشق_مخفی_پارت_264

و گفت :
میخوای بدونی چرا خوردم
به خاطر تو



ايليا:
اخرين پيكمو سر كشيدم
برام مهم نبود پليسم تو ماموريتم يا شارلاتانم هيچي برام مهم نبود هيچي
فقط ادرينايي كه بهم خيانت كرد!!!
اصن خيانت چرا؟
اونكه نميدونه چشماش دنياي منه؟ اونكه نميدونه نفسم به نفسش بنده؟اونكه نميدونه من عاشقشم...
داد ميزدم شيشه كوچيك الكل و ميزدم به ديوار و به تيكه هاييش كه خودمو توش نشون ميداد لگد ميزدم...
-شايان لعنت بهت بي شرففف
به زور راه ميرفتم و تلو تلو ميخوردم و حرفام كش دار بود...
توي خونه تاريكم نشسته بودم و بلند بلند حرف ميزدم!!!خودمم نميدونستم چي ميگم!!!!
رو صندلي نشستم و چشمامو بستم كه يادم اومد بوسه اي رو كه شايان رو گردن ادريناي من زده بود!!!!!
ظرفيتم كامل شد بلند شدم و به قصد رفتن به خونه ادرينا راه افتادم و همينطوري حرف ميزدم با خودم:ميفهمی..ميفهمي..ايليا..كي..ه ...
دور خودم چرخيدم و ادامه دادم :آآآ سوييچموو يادم رفت..رفتتتتتت
سوييچ و برداشتم و از در بيرون رفتم
********

romangram.com | @romangram_com