#عشق_مخفی_پارت_238


چسبوندمش به ديوار

باز نگاهش بي قرارم كرده بود!!!!

باز هرچي اعتقادات داشتم از يادم رفت

باز...باز هرچي قسم خورده بودم كه فراموشش كنم كه ...جلوش خود دار باشم يادم رفت

نا خودگاه سرم و توي گردنش بردم و بوسيدم
و بعد لإله گوشش و بوسيدم

اروم نجوا كرد:بسه خواهش ميكنم تحمل ندارم

ميدونستم اونم دوستم داره و بي تحمله اما....

سرم و بردم كنار گوشش و گفتم:ديگه نبينم جلوي شايان اين شكلي جلوي شايان لباس بپوشي وگرنه عواقب خوبي پيش نمياد برات شيرفهم شدي؟

سرشو عين مسخ شده ها تكون داد با همون اخمم مك عميقي روي گردنش زدم و بوسه كوتاهي

و بعد رفتم*******

romangram.com | @romangram_com