#عشق_مخفی_پارت_226


ببین ادرینا من از بچه گی عاشقت شدم
شبطننتات اذیت کردنات و حتی قیافه نازتو خیلی میخوام
من دوست دارم
با اخم وحشتناک نگاهش کردم که زل زد ب چشام میدونم کارای خوبی ازم ندیدی و منو پیش خودت یه غول ساختی

انگار نیس نکبت بیشعور
انگار یادش رفته که دو بار دو تا دختر بی گناه جوون و بی عفت و بی ابرو کرد
حالا زل زده بهم میگه دوستم داره

اعصابم خورد شد با تن صدایی ک سعی میکردم بالا نره گفتم:
ببین من اصلا قصد ازدواج ندارم شایان لطفا دور برم نپیچ که حوصله ندارم
اینو گفتم خواستم برم که
دستمو گرفت و کشید سمت خودش
و سرشو اورد کنار گوشم و گفت :
خودت خوب میدونی چیزی ک متعلق به من باشه به دست میارم پس تقلا نکن کوچولو
دستمو به حرص از دستش کشیدم رفتم سمت ویلا تا وارد حیاط شدم دستم توسط کسی کشیده شد
منو تکیه ب دیوار داد دیدم ایلیاعه
اوه اوه یا خود خدا اخمو
ایلیا:


romangram.com | @romangram_com