#عشق_مخفی_پارت_223
چاییشو برداشت و منم عقب رفتم
نشستم روی مبل و سینی رو گذاشتم روی عسلی بعد 10 مین خوابم گرفت
با یه عذر خواهی رفتم بالا به سمت اتاقم
نمیدونم چرا خوابم میومد تقریبا تازه بیدار شده بودم اما خوابم گرفته بود .
فکرم رفت سمت پایین
اممم به نظرم شایان واسه کرم ریختن خوبه هاااا ک ایلیا رو حرص بدم
با فکرای شیطانی ام لبخندی زدم و گوشی وامونده رو دوساعت بعد تنظیم کردم و خوابیدم
☆☆☆☆☆
اه الهی بمیری ستاره ایشالله کفنت کنن این زنگه گذاشتی رو گوشی من که تو مخمه
اخه اهنگ برنامه کودک پلنگ صورتی هم شد ساعت زنگ
بلند شدم یه خمیازه بلند کشیدم
تمام بدنم درد میکرد عین اسهاب کهف انگار 300 سال خوابیده بودم
بلند شدم رفتم سمت سرویس بهداشتی کارای
واجب رو کردم صورتمم شستم تا خوابم بپره اومدم بیرون
رفتم سمت کمد یه تنیک پیش بندی قرمز تا زیر زانو گشاد با یه جوراب شلواری مشکی پوشیدم یه شال مشکی هم انداختم سرم
جلو ایینه هم یه ریمل فقط زدم و اسپری رو روی خودم خالی کردم رفتم بیرون از اتاق که با باز شدن در اتاق من ایلیا هم از اتاق اومد بیرون
romangram.com | @romangram_com