#عشق_مخفی_پارت_185
صدای در میومد
ای برخر مگس معرکه لعنت
بلند شدم درو باز کردم اخر دختر خوب مگه انتظار کس دیگه جز ایلی ویلی رو داری اخه
ادرینا: چته چی میخوای بیدارم کردی خیر سر پدرم خوابیده بودما
ایلیا: اه مرض یه دقیقه ساکت شو بگم: بیا این اب میوه و کیک رو بخور نمیری
ادرینا: تا من سنگ قبرتو نشورم که نمیمیرم که
ایلیا: برو بابا حوصلتو ندارم
ادرینا: بابا؟نگو که احساس مسئولیت بهم غلبه میکنه
ایلیا: میگیری اینو یا با زور بکنم تو حلق بی صاحابت
ادرینا : بی صاحاب ؟والا سالمو سلامت اینجا ایستادم
چشاتو باز کن ببین عمویی
ایلیا: صبر بده خدایا
romangram.com | @romangram_com