#عشق_مخفی_پارت_164
ايليا:
راهمو به سمت دريا كرج !كه يهو لباسم كشيده شد
با اخم برگشتم ادرينا بود اومدم حرف بزنم كه يهو خيلي ناگهاني لباشو رو لبام گذاشت شروع كرد به بوسيدن...
واي خدايا باورم نميشد ..
تو شوك بودم...
وقتي به خودم اومدم منم داشتم همراهيش ميكردم
دستم و رو پهلوش گزاشتم و همونطور كه ميبوسيدمش به طرف ماشين رفتم
طعم لباش مستم ميكرد واي خدا چرا نميتونم ازش جدا شم؟
چرا همراهيش ميكنم ؟
تو ماشين گزاشتمشو سرم داخل گردنش بردم و بوسيدم...
اره خدايا ...اره ..فقط پيش خودت اعتراف ميكنم كه خيلي وقته نهال عشقش توي دلم جوونه زده!!!
لعنتي من خيلي وقته كه دلم اين حس و داره
اما هنوز نهاله...!نميزارم درخت شه !!
ميدونم كه اونم همچين حسي رو به من داره اما...
romangram.com | @romangram_com