#عشق_مخفی_پارت_108

ادرينا :


بابي حالي لأي چشمامو باز كردم
تار ميديدم يه خورده باز و بسته شون كردم
كم كم واضح شد
يا خود خدا!!!!
اينجا ديگه كجاست؟
شبيه كلبه معتادا بود ديواراي كثيف يه صندلي اين وسط كه منو بهش بسته بودن؟
چي؟بسته بودن؟
يه ذره فك كردم تا يادم اومد ايليا افتاد دنبالم يكي جلو دهنمو گرفت و ديگه يادم نميادددد
يا امامزاده بيژن دزديدنم؟
خدايا غلط كردم شكر خوردم ديگه نماز ميخونم ووووي
اه اين چرتا چيه به هم ميبافم؟
ادرينا اروم باش نفس عميق خب حالا دهنتو باز كن و صداي زيباتوووو تا اخر عمقت خارج كن

-اَاااااااااا كمككككككككك يكي كمممممك كنه

فايده نداره اينجوري فقط انرژي تموم ميكنم
بايد راه فرار پيدا كنم اي خدا دست و پاهام و بستن ميخوام چه غلطي بكنم؟
صداي درو شنيدم

romangram.com | @romangram_com