#اسارت_نگاه_پارت_257
-آره.
پوزخندی زد و گفت:
-واقعا فکر میکنی کار اون قابل بخششه؟
-معلومه که آره!
-واقعا که!
-بابا اون یک دختر نوجوانه، اون توی سِنیه که هیجاناتش اونو کنترل میکنن، نه منطقش!
-آهان پس چون نوجوانه هر کاری میخواد بکنه، بکنه. ما هم باید ببخشیمش چون افسارش دست هیجاناتشه.
-من نگفتم هر کاری میخواد بکنه! من دارم میگم اشتباهش حتی اگر خیلی بزرگ و جبرانناپذیر باشه، ما باید اونو ببخشیم. ما خانوادهی اونیم بابا!
-فقط چون هیجانی شده ببخشیمش، بعدا اگه به خاطر هیجانی شدنش هزار و یک کار دیگه هم کرد ما باید ببخشیمش، مگه نه ؟
-آرشیدا یک همچین دختر بیجنبهای نیست! اون خیلی خوب از حریم شخصی خودش مطلعه و حفظش میکنه. این که یک مرد به خاطر هدف شخصی کثیفش، از اون سواستفاده کرده دلیل نمیشه آرشیدا رو از خانوادهمون طرد کنیم!
-آرزو تو جوری حرف میزنی که انگار آرشیدا بیتقصیره! اگر یک دختر اجازه نده، هیچ مردی جرات نمیکنه ازش سواستفاده کنه.
-نمیگم کاملا بیتقصیر بود، ولی باید بهش حق بدیم. اگر هر کس دیگهای هم توی شرایط اون بود، همون تصمیم رو میگرفت.
-شرایط اون مگه چه مشکلی داشت؟! غیر از اینکه توی زندگیش همیشه آزاد بود و من محدودش نکردم، چون بهش اعتماد داشتم؟
-بابا!
دستش را به نشانهی سکوت جلویم بالا برد و ادامه داد:
-غیر از اینکه من وقتی فهمیدم اون پست فطرت چرا داره بازیش میده، با زبان آدمیزاد بهش گفتم این ارتباط رو با اون قطع کنه، غیر از اینکه توی این خونه هیچی کم نداشت و همه تمام وقت بهش خدمت میکردن و غیر از اینکه مادر و پدری داشت که بیشتر از خودشون، اونو دوست داشتند، چه مشکلی داشت؟!
romangram.com | @romangram_com