#اسارت_نگاه_پارت_215
-اگر از یک بچه آبنباتشو بگیری انقدر ناراحت نمیشه که تو الان واسه تموم شدن قهوهت ناراحت شدی!
سرم بالا آمد و با اخم در چشمان بشاش او نگاه کردم و گفتم:
-من قهوه رو از تو هم بیشتر دوست دارم!
خندهاش تقریبا بند آمد و با لبخندی پرشیطنت گفت:
-من هم چای رو بیشتر از تو دوست دارم!
اخمم غلیظتر شد و دستم را بالا بردم و به سمت موهایم بردم که صدایش در آمد:
-نکِشیشون!
-پس تمومش کن!
با دست پشت گردنش را خاراند و گفت:
-باشه، ...
زیر ل**ب دلخور گفت:
-تو هم هی دست بذار روی نقطه ضعف من.
لبخندی کج زدم و گفتم:
-حقته.
نگاهش رنگ شیطنت گرفت؛ شیطنتی که با لبخند شیطنتآمیزش تکمیل شد. با لحنی پرغرور گفت:
-میدونم باهات چی کار کنم.
romangram.com | @romangram_com