#اسارت_نگاه_پارت_187


-افتخار دادید خانوم. خیلی خوش اومدید.

با همان لبخندم جوابش را دادم:

-ممنونم!

دو منوی دستش را روی میز گذاشت و منتظر نگاهمان کرد.

-چی میل دارید؟

بدون این‌که منو را باز کنم، بعد از این‌که ماکان گفت "همون چای همیشگی" گفتم:

-منم همین‌طور.

دخترک منوها را برداشت و لبخند دیگری زد و رفت. ماکان در حالی‌که با لبخند و نگاهی آرام اما توام با شیطنت به من نگاه می‌کرد گفت:

-حالا شاید از بقیه‌ی نوشیدنی‌هاشون خوشت اومد!

لبخند کجم را پر رنگتر کردم و گفتم:

-اول ترجیح میدم ببینم سلیقه‌ت در چه حد خوبه.

لبخندی پرغرورتر زد و گفت:

-مطمئن باش بعد از خوردنش میگی عالیه.

به نگاهم رنگ شیطنت دادم و گفتم:

-ببینیم و تعریف کنیم.

نگاهی اطمینان‌بخش به چشمانم انداخت و گفت:


romangram.com | @romangram_com