#اسارت_نگاه_پارت_183


-بهتره دیگه بریم.

بدون حرف دیگری در ماشین را باز کرد و پشت رُل نشست. با این‌که دلم می‌خواست دلیل حساسیت بی‌موردش روی موهایم را بدانم، بیخیال سین‌جیم کردنش شدم. قبل از این‌که ماشین را روشن کند پرسید:

-چی شد که اومدی اینجا دیدن من ؟!

دقیق نگاهش کردم. هیچ شیطنتی در نگاهش نمانده بود دقیقا همان‌طور که لحنش تهی از شیطنت شده بود. آب دهانم را محکم قورت دادم تا به خودم مسلط بشوم. نفسی عمیق کشیدم و چشمانم را بستم. بالاخره به هزار جان کندن گفتم:

-می‌خواستم بابت خطای دیشبم عذرخواهی کنم.

در نگاهش رنگ آرامش بی‌نظیر همیشگی‌اش غلیظتر شد. لبخندی گرم به رویم پاشید و گفت:

-اصلا نیازی به عذرخواهی نبود!

-اگنس امروز ظهر بهم زنگ زد و گفت خیلی بهش زنگ زدی و از حال من پرسیدی!

همان‌طور که در چشمانم نگاه می‌کرد گفت:

-دست خودم نبود!

-من که چیزیم نشده بود! فقط یک ذره زیادی نوشیدنی خوردم، همین!

-باور کن دست خودم نبود!

اخم کردم و گفتم:

-پس لابد دست من بود! دارم میگم نگرانی‌ت بی‌دلیل بوده، بعد میگی دست خودت نبود؟! چی دست خودت نبود؟

-نگران تو بودن دست خودم نبود آرزو! چرا درک نمی‌کنی؟

-چی رو درک نمی‌کنم؟


romangram.com | @romangram_com