#انسانم_آرزوست_پارت_83
باروو پشت سرم می ایسته و دستاشو میذارم دو طرف کمرم...اروم قدم میذارم داخل...باریکه های نور از میان پارگی های پرده ی بید زده ی پنجره به داخل میتابه...
سرم رو میچرخونم و اطراف رو دید میزنم...گاهی وسایل رو لمس میکنم و گاهی می ایستم و خیره میشم به در و دیوار کهنه ی الونک کوچکِ باروو....سرم رو بالا میگیرم...باروو با عشق خیره شده به صورتم...طوری که انگار یک اثر هنری چند ساله رو بررسی میکنه...یا به یک جسم قیمتی گرانبها خیره شده...خجالتزده میخندم و سرمو میندازم پایین...باروو منو بسمت خودش میکشه و بوسه ای روی موهام میذارم...چشم هامو میبندم و غرق لذت میشم...انگشت هام قفل میشن توی انگشت های کشیده و تنومندش...میرم سمت پیانوی کهنه و شکسته ی گوشه ی دیوار...دست میکشم روی کلاویه های سفید و اکتاو های سیاه...اینجاست که به ترکیب زیبای سیاه و سفید ایمان میارم... هارمونی و هماهنگی زیبایشان و نقشی که این کلید ها با در کنار هم قرار گرفتنشان در خلق یک قطعه ی موسیقی ایفا میکنند بی نظیر است...
با شیفتگی به پیانو نگاه میکنمو روی صندلی کهنه ی مقابلش میشینم...دستم رو با ملایمت روی نت ها حرکت میدم...به ترتیب شروع میکنم به نواختن نت های موسیقی ای که از دوران کودکی به یاد دارم...نت های ملودی زیبای "سلطان قلب ها" گوش نواز تر از همیشه روی پیانو ریخته میشه...باروو کنارم روی صندلی میشینه...از پشت بدنم رو در بر میگیره و دست هاشو روی دست هام میذاره...در انتخاب نت کمکم میکنه و با کمی لهجه شروع میکنه به خوندن:
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
با حیرت نگاهش میکنم!اون این موسیقی رو بلده!!در حال نواختن با لبخندی بر لب غرق شده ام در صدای بی نظیرش و باهاش با صدای اروم همراهی میکنم....باروو اوج میگیره:
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
romangram.com | @romangram_com