#الهه_شرقی_پارت_95

- اول اينكه بايد منو ببخشيد چون دستور زبان فارسي رو به خوبي شما بلد نيستم. دوم اينكه كنجكاوي شما زنهاي شرقي رو تو هيچ جاي ديگه از چهار قاره نمي شه پيدا كرد. اين طور نيست؟

كيميا باز سكوت كرد و رويش را كاملاً به طرف بيرون گرداند. رابين با استفاده از شيشه بالابر جلو، شيشه سمت او را تا نيمه بالا كشيد و با حنده گفت:

- دلم نمي خواد امشب ازت ويروس آنفولانزا بگيرم.

كيميا چنان عصباني شده بود كه حتي نميتوانست پاسخ مناسبي براي مفهومي كه در جمله رابين بود، بيابد. بغض گلويش را فشرد و با عصبانيت ناخنهايش را در كف دستش فرو كرد و ديگر چيزي نگفت. با آن كه در تمام طول راه بنا به درخواست رابين، بچه ها خصوصاً الين با زحمت فرانسه صحبت مي كردند، اما كيميا كوچكترين دخالتي در گفتگوي آنها نكرد و هر لحظه آرزو ميكرد از اين ترافيك خلاص شوند و به مقصد برسند تا هرچه زودتر رابين آنها را ترك كند، ولي وقتي مقابل رستوران قرار گرفتند، كيميا متوجه شد كه رابين به دنبال جايي براي پارك اتومبيلش ميگردد. با تعجب پرسيد:

- مگه نمي خواين برين؟

رابين لحظه اي كاملاً به عقب برگشت، لبخندي زد و گفت:

- چه عجب! زبونت باز شد.


romangram.com | @romangram_com