#الهه_شرقی_پارت_96
كيميا اخمي كرد و پاسخي نداد. رابين لبخندش را عميق تر كرد و گفت:
- نه خانم كوچولو. فعلاً شام رو با هم هستيم.
كيميا با بيزاري از او روي گرداند و رابين با لودگي پرسيد:
- چيزي شما رو ناراحت مي كنه؟
كيميا كه از شدت عصبانيت صدايش مي لرزيد، پاسخ داد:
- بله، وجود شما.
رابين پوزخندي زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com