#الهه_شرقی_پارت_84

ناگهان صداي آشنايي را از پشت سرش شنيد:

- Pardon (ببخشيد)

به پشت سر نگاه كرد و باز نگاهش با همان درياي آرام آبي تلاقي كرد. حالتي شبيه لبخند به خود گرفت و بي آنكه حرفي بزند خود را كنار كشيد. رابين باز با همان لهجه ي سليس فرانسوي ادامه داد:

- اتفاقي افتاده دوشيزه خانم؟

كيميا در حالي كه سعي مي كرد حالتي عادي به خود بگيرد، شانه هايش را بالا انداخت و به تبعيت از رابين به فرانسه گفت:

- نه. مسأله اي نيست.

- ولي اينطور به نظر نمياد.


romangram.com | @romangram_com