#الهه_شرقی_پارت_642
- تو ديگه قباحت رو به نهايت رسوندي. واسه ي خودت مي بري و مي دوزي. خجالت نمي كشي؟
- دهنم رو باز نكن كيميا كه بگم كي بايد خجالت بكشه.
- تو دهنت به اندازه كافي باز هست هرچي كه دلت مي خواد بگو.
اردلان كه از صداي فرياد كيميا جا خورده بود فوراً از جا بلند شد و گفت:
- كاوه خواهش مي كنم. كيميا جان بشين و آروم باش. سر و صدا نكنيد آقا كمال خوابن. سالومه خانم وضعيت مناسبي ندارن. الان هول مي كنن.
كيميا همانطور كه عصباني دوباره نشست و به مادرش چشم دوخت. اختر خانم با حالتي عصبي انگشتانش را درهم قفل كرد و گفت:
- كاوه، اگر بناست سر و صدا راه بندازي اصلاً نميخواد حرف بزني. پاشو برو بخواب، اين بچه خسته است تو هم سرش داد مي زني؟
romangram.com | @romangram_com