#الهه_شرقی_پارت_580

- آره تو تعطيلات كه من اينجا نيستم، تنهايي اذيتت مي كنه ها.

رابين با خخخشم نگاهش كرد و پاسخي نداد و در حالي كه پاهايش را روي زمين مي كوبيد به سوي اريكا رفت. چند لحظه اي با او مشغول صحبت شد و بعد دوباره به طرف كيميا بازگشت و با همان حالت عصبي گفت:

- اريكا مي خواد كه من برسونمش. منتظرم مي موني تا برگردم؟

- مطمئني كه برمي گردي؟

رابين سرش را به زير انداخت و در حالي كه با نوك كفشش پي در پي به پايه صندلي ضربه مي زد پاسخ داد:

- مي توني امتحان كني. آپارتمان اريكا خيلي به اينجا نزديكه. من زود بر مي گردم. قبل از اينكه الين و ديويد برن.

- باشه، نگران من نباش. اگه بيشترم طول كشيد مسأله اي نيست.


romangram.com | @romangram_com