#الهه_شرقی_پارت_579

كيميا خنده اي كرد و در حالي كه با چشم به اريكا اشاره مي كرد گفت:

- فكر مي كنم امشب حسابي نيروي كمكي داري.

رابين با نگراني پرسيد:

- فكر مي كني قصد رفتن نداشته باشه؟

كيميا لبخندي زد و شانه هايش را بالا انداخت و در همان حال گفت:

- فكر مي كنم بد نباشه كمي ازش دلجويي كني. حسابي عصبانيه... من جاي تو بودم كمي هم به روزهاي آينده فكر مي كردم.

- روزهاي آينده؟!


romangram.com | @romangram_com