#الهه_شرقی_پارت_533
- تو چه مرگت شده دختر؟ چرا با اين بيچاره اين طوري مي كني؟ ديوونه شدي؟
الين لحظه اي ايستاد، نگاهش را روي چشمان كيميا ثابت كرد و بعد انگشتش را روي لب هاي او گذاشت و گفت:
- هيس...
***
كيميا نگاهي به آبي خوشرنگ آبهاي استخر و نگاهي به آبي ناآرام و زيباي چشمهاي رابين كه به نقطه نامعلومي خيره شده بود انداخت و گفت:
- مي شه گفت كه ويلاي تو فوق العاده است.
رابين لبخند كمرنگي به نشانه تشكر زد و همانطور ساكت ماند. كيميا ناچار دوباره پرسيد:
romangram.com | @romangram_com