#الهه_شرقی_پارت_511

رابين با شتاب دستش را عقب كشيد و گفت:

- چيز مهمي نيست.

كيميا دوباره آستينش را كشيد و گفت:

- روي مچت چي شده؟

رابين لبخندي زد و پاسخ داد:

- هيچي دختر خوب!

كيميا مصرانه آستينش را در ميان پنجه هاي خود فشرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com