#الهه_شرقی_پارت_495

- من شماره اش رو نمي دونم.

اريكا تقريباً گوشي را از دست كيميا قاپيد و به سرعت شماره گرفت. كيميا و الين در سكوت به هم نگاه كردند. لحظه اي بعد اريكا با همان صداي ملايم و با حالتي دوست داشتني آرام گفت:

- سلام عزيزم. شب بخير.

- ........

- صبر كن مي دونم حوصله نداري و سر درد داري، اما اينجا يه نفر مي خواد باهات صحبت كنه كه فكر مي كنم از قطع كردنت پشيمون مي شي.

- .........

- چيه؟ حالا ديگه سر درد نداري؟


romangram.com | @romangram_com