#الهه_شرقی_پارت_444
كيميا با سر تأييد كرد و اردلان گفت:
- گفته اسمم رو از توي شناسنامه اش خط ميزنه... گفته اگه يه كلمه با پدرت صحبت كنم، سرم رو مي كنه. همه بازار رو خبردار كرده.
- جدي؟ پس بي خود نيست كه پدرم انقدر ازت جانبداري مي كنه.
- منظورت چيه؟
- تو فكر كردي پپدرم از تو حمايت مي كنه؟ اگه اين طوره بايد بگم خيلي بچه اي. بابا فقط ميخواد پدرت رو ضايع كنه. همين.
اردلان لحظه اي متفكرانه سكوت كرد و بعد گفت:
- پدرم برام مهم نيست كيميا. فقط مي خوام تو رو يه بار ديگه داشته باشم. فقط همين.
romangram.com | @romangram_com