#الهه_شرقی_پارت_417
مادر دست سرد كيميا را در دست فشرد و رو به پدر گفت:
- آفرين كمال! آفرين! خيلي خود سر شدي.
- شما اجازه بديد خانم.
- اجازه بدم كه چي بشه؟ تو همه كارات رو بي اجازه كردي.
كيميا با عصبانيت از پشت ميز خارج شد و به پدر گفت:
- سوئيچ ماشين رو بديد.
پدر كه از قاطعيت كيميا جا خورده بود، پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com