#الهه_شرقی_پارت_397
- تو تازه ديروز اومدي.
- باشه. الان وسط ترمه. من تعطيلي ندارم، تا همينجام حسابي از درسام عقب موندم.
- كشتي ما رو پرفسور با اين درسات... بيا بشين يه كم با هم گپ بزنيم. بعد از ظهر همه دسته جمعي مي ريم بيرون. موافقي؟
كيميا لحظه اي با ترديد به كاوه نگاه كرد و با نارضايتي دوباره نشست. سالومه سكوت طولاني خود را شكست و گفت:
- پاريس شهر خيلي خوبيه، نه؟
- آره همين طوره.
- من خيلي دوست دارم يه سفر بريم فرانسه، ولي اين كاوه هيچ وقت فرصت نداره. شايد يه بار خودم حتي اگه شده تنهايي بيام بهت سر بزنم. البته اگه تو اونجا موندگار بشي.
romangram.com | @romangram_com