#الهه_شرقی_پارت_390

- بعض باباش نباشه، اصلاً.

- ببينم كاوه باز زن داداش ما رو اذيت كردي؟

- من غلط كردم.

- اين كه منو تو اين وضعيت كشوندي تهران اگه اذيت نيست پس چيه؟ مي شه بگي؟

قبل از آنكه كاوه پاسخي بدهد، خوشبختانه مادر با سيني چاي و ليوان شير وارد شد. كيميا به مادر سلام كرد و او در حالي كه سيني چاي را روي ميز مي گذاشت، ليوان شير را به دست كيميا داد و گفت:

- تو ضعف نكردي مادر؟

- متشكرم. مي اومدم آشپزخونه مي خوردم.


romangram.com | @romangram_com